...

 روز عقدشون گذشت براشون ارزوی خوشبختی کردم  دلم میخواست حالا که عقد کردن زندگی خوبیو با هم شروع کنن ومشکلاتشون به پایان برسه اما مثل اینکه تازه   مشکلات  سر باز کرده بود .خاله کوچیکه هرروز لاغر و لاغرتر میشد دیگه اون چهره شادابو نداشت اون دختر شاد و با حوصله حتی دیگه حوصله خودشم نداشت مدام گریه میکرد .دایی های من رو رفت و امد های خاله کوچیکه با شوهرش حساس بودن (البته بعد از این که فهمیدن خاله کوچیکه با نامزدش مشکل داره)مادر اقای گیر هم مدام میگفت :خاله کوچیکه بیاد خونه ما بمونه. از اونجایی که دایی ها اجازه نمیدادن خاله کوچیکه هم نمیونست زیاد بره خونشون .حالا اگه اقای گیر هم راضی میشد این مادرش اینقدر تو گوشش میخوند که اون هم میومد خالمو اذیت میکرد قهر میکرد و میرفت .خالم میگفت: من نمیتونم بیام 10 روز 20 روز بمونم (با اون سابقه ای که اقای گیر داشت که گفته بود مهریتو بکنی یک سکه  خاله کوچیکه میترسید )خاله کوچیکه اعتماد به نفسشو هم از دست داده بود حتی به جایی رسیده بود که به من میگفت من قیافم خیلی مشکل داره(حالا دقیقا قیافه خالم هیچیش ایراد نداره نه این که خالمه اینو واقعا میگم بینیه کوچیک لبای جمع وجور چشمای درشت وکشیده ابروهای پهن با ترکیب عالی)میگفت: اقای گیر همش میگه لبات چرا اینطوریه؟ بینیت چرا اونطوریه؟ چرا این حرکتو کردی؟و دخترای دیگه رو به سر من میکوبه (اونم کیا)و خیلی جالبه اینو بگم یکی از مشخصه های قیافه خالم این بود که خالم تو صورتش یه معصومیت خاصی دیده میشه و خیلی ها اینو گفته بودن.به خالم گفته بود اصلا تو قیافت معصومیتی وجود نداره.بارها خالم با من صحبت کرد و میگفت من هر کاری میکنم هر طوری رفتار میکنم این بدتر میشه اخلاقشو درست نمیکنه.حرف زیاده ولی چیزی که ما برداشت کردیم از حرفهای این اقا این بوده که هنوز تو انتخابش شک داره یعنی نمیدونه باید اینجا میبوده یا نه. اونه بهونه میکنه.از طرفی هم خدارو میخواد هم خرمارو .نه میتونه از خاله من بگذره نه میتونه انتخابشو کاملا قبول کنه.این اقا با این قضیه که قبل از نامزدی با خاله من مدتی دوست بوده مشکل داره(به عبارتی نمیتونه اینو قبول کنه که خاله من قبل از نامزدی با این اقای گیر ارتباط برقرار کرده اگه این کارو کرده اصلا نمیتونه دختر قابل اعتمادی باشه) این خیلی ادمو اذیت میکنه چون خاله من طفلی این اولین ارتباطش بود  با جنس مخالف و این واقعا حقش نبود .به هر حال اقای گیر تا به جایی رسید که تو خونه خالمینا میخواست دست رو خاله کوچیکه بلند کنه.پیش هر کسی تحقیرش میکرد.بهش توهین میکرد.اخه یکی نیست بگه اخه ادم بی...ور وقتی جنبه اینطور اشناییهارو نداری برای چی پا پیش میذاری .تازه این اشناییشون هم که زیر  نظر مامان بزرگ جنابعالی انجام گرفت و خانوادت هم میدونستن.فشارها تا به جایی رسید که خاله کوچیکه گفت میخوام جدا شم و با دایی ها قضیه رو  مطرح کرد ...

                                                                               ادامه دارد...

/ 18 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاهرخ

سلام دوست عزیز ا÷تون عالی بود منم ا÷م اگه خواستی بیا

ارسلان

سلام ............قربون دل خالت برم چی میکشه اینروزا..... کاش آدما {آدم} بودن!!!!! سریع جدا بشن بهتره .....متنفرم از این پسره[منتظر][عصبانی]

یخ فروش جهنم

. . ¸,’ ¸,. . ¸ `-,”~-~’,¸,.¹-~-._¸,.سلام . . . . ) . ‘”¨ . .):. .`-,;:.`,’;;‘¸,.¹¯¸¸,.- . . .,-’ , , , , ,-‘;:.. . .`-¸;:.`,’--~’`,¯-.,¸_, . . (. ,•¸,-~’¨|;;;::.. .. . “-,;:/,`,-~-~¬¯. . . . . . .¸,..,¸ . . . . .¸,.-~--.¸_ . . . ¨`” . . . .|;;;:::.. . .. . ¯¯`*¬~---~~¬¬”``~-,;:;;`”~--~”:;;::,-“’’``¯¨` . . . . . . . . . \;;;::… . … , زود بيا آپمو ببين .... ¨`-,;;:;;::;;::;:;:`¬~-.¸ '``````````````/;;;:;::… ,, ..:;, :… ,, .. :;,:;,. . ., ¸ . . . .`,;;:;:::;:;:;;-~”`¨ , . . . . . . . .|;;::;:... .:; .:;;¸ . . ,, ..:;,, .. :. . ..:’ .. . . |;;::;;:;:;;”-~¬~-.,¸.-~’ . . . . . . . . . \;;::.. . `` .:;;;, . . . ,, ..:;, :… ,, .. :. . . . ,’`”~-,;;:;:;;.¸.,~--“`¨ . . . . . .¸.-~¬”`,-‘;:. . ..:;;::... .. .. . .. ... ..:;;. . . . .,’ . . . .`”*”`¯ . . . . . l’:,~-¬`;;:¸.-~¬

سالار

سلام آجی انشالله هرچی زودتر مشکلاتش حل بشه

گلی

اه حالم به هم میخوره از این مردهایی که زن رو میکوبونند واعتماد به نفسشو له میکنند تا خودشونو بزرگ کنند.. اعصابم واقعن خورد شد..امیدوارم ادامه ماجرا خوب باشه[خنثی]

محب ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صلی علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم سلام علیکم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل]امام محمد تقی علیه السلام فرمودند: [گل] [گل]صبر را تكيه گاه خود كن و فقر را در آغوش بگير، [گل] [گل]شهوات را دورافكن و با هوای نفس مبارزه كن، [گل] [گل]و بدان كه از ديد الهی نهان نمی گردی، [گل] [گل]پس بنگر كه چگونه ای. [گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

شاهرخ

سلام دوست عزیز ا÷تونم خیلی عالی بود چهار شنبه سوری و عید نوروز را ÷یشا÷یش به شما و خانواده عزیزتان تبریک میگویم منم یه ا÷ خوشمزه دارم خوشحال میشم سر بزنی البته جواب چیستان هم بدی ÷س منتظرتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ویدا

[گل][قلب][گل] چهارشنبه سوری خوش بگذره

بشر

[خنده]عزیزم انگار داری داستان تعریف میکنی: ادامه دارد!!!!!!!!!!111

racy

سلام عزیزم من تازه وبت رو پیدا کردم - نصف نوشته هات رو خوندم بقیش هم روش رمز داشت - ادرس وب و ایمیلم رو گذاشتم - خوشحال میشم بقیه مطالب رو بخونم البته اگه ذوست داشتی